مؤسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر

_________________________________( شعبه دوم )_________________________________

مؤسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر

_________________________________( شعبه دوم )_________________________________

مؤسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر

آموزشگاه زبان انگلیسی فاتحان شاهدشهر با مدیریت بهرام قاسمی با جدید ترین متد آموزشی از علاقه مندان عزیز ثبت نام به عمل می آورد .
50 درصد تخفیف دانش آموزان ابتدایی
کلاس های مخصوص کودکان
کلاس های مخصوص نوجوانان
کلاس های مخصوص جوانان
کلاس های مخصوص بزرگسالان
کلاس های مکالمه و فیلم
آدرس 1: شاهدشهر - خ مدرس - خ صاحب الزمان - پ 17
آدرس 2: شاهدشهر - خ انقلاب - انتهای کوچه عمار
تلفن : 65442272

برای دانلود نمونه جزوه درس های مطالعات اجتماعی هفتم، هشتم، نهم، جامعه شناسی، تاریخ و جغرافیا پایه های دهم، یازدهم و دوازدهم بر روی لینک زیر کلیک کنید.

 

اینجا کلیک کنید

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۴۳۳ نمایش

#آرامش‌بی‌انتها
امروز که بچه های کلاس American File اومدن حرفایی از انسانی روی این کره خاکی زدن که باعث شد به فکر فرو برم. اینکه چرا یک انسان تحصیل کرده میاد در مورد موسسه ما که روز به روز به موفقیتش افزوده میشه دو ساعت کامل پشت سر موسسه غیبت میکنه‌!!!!
😟اولش برام جای تعجب داشت. بعدش وقتی فکرشو کردم بهش حق دادم. چون بر خلاف میل اون انسان بزرگوار باهوش ترین دانش آموزان شاهدشهر اومدن آموزشگاه ما ثبت نام کردن. چون آموزش تخصص میخواد. برنامه ریزی میخواد. دلسوزی میخواد. هماهنگی میخواد. سواد علمی میخواد. تجربه میخواد
☺️وقتی یه انسان تحصیل کرده دو ساعت کامل وقت میزاره تا پشت سر ما غیبت کنه یعنی اینکه ما توی کارمون موفق بودیم.
😘من به معلم موسسه افتخار می کنم که شاگرد موسسه ما بوده و سطح علمی و روش تدریسش از اون انسان بزرگوار و  گرامی بیشتر و بهتره و الآن حدود یک ساله آموزشگاه های معتبر شهریار و تهران التماسش میکنن تا بره موسسه اونا درس بده ولی چون خودش رو متعلق به آموزشگاه فاتحان میدونه سعی کرده در کنار آموزشگاه های دیگه ای که میره زمانی هم برای ما اختصاص بده.
😘من به این معلم جوان و با آتیه افتخار میکنم که وقتی کلاس رو با ۶ نفر زبان آموز تحویلش دادم بعد دو هفته وقتی آوازه تدریسش توی شاهدشهر پیچید زبان آموزان همون کلاس به ۱۴ نفر  افزایش پیدا کردن.
😌من به معلمانم افتخار میکنم که همیشه به دنبال روش ها و ایده های جدید و بروز هستند تا آموزشگاه #فاتحان در شاهدشهر معروف بشه به #آموزشگاه‌بچه‌های‌درس‌خون
😊در نهایت از اون انسان تحصیل کرده بی نهایت تشکر می کنم و سپاسگزارم که باعث شد من به خودم یادآوری کنم که چقدر خوشبختم که بهترین معلمان منطقه رو دارم تا بهترین و باهوش ترین زبان آموزان به واسطه بودن اونها در کنار ما موسسه فاتحان رو برای یادگیری انتخاب کنن.
💐💐💐از تک تک کارکنان و معلمان آموزشگاه زبان های خارجی فاتحان تشکر می کنم که با دلسوزی قدم در راه هدفی گذاشتید که فقط خداوند میتونه پاداش این دلسوزی ها و از خودگذشتگی ها رو بده
موفقیت های روز افزون آموزشگاه را مدیون تک تک همکاران پر تلاش و دلسوزم هستم و از خداوند برایشان آرزوی توفیق روز افزون دارم

خدایا شکرت. خدایا شکرت. خدایا شکرت
بهرام قاسمی
مدیر موسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر

مؤسـسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر جهت تکمیل کادر آموزشی خود نیاز به تعدادی دبیر زبان انگلیسی دارد.

تلفن تماس: 65442272

👑قابل توجه دانش آموزان پایه چهارم، پنجم و ششم ابتدایی
درصورتی که همه نمرات کارنامه ترم اول شما «خیلی خوب» است؛ این فرصت طلایی را از دست ندهید.
🔸با ثبت نام در آموزشگاه پسرانه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر، یک ترم را به صورت رایگان در کلاس های آموزشگاه شرکت کنید.
🔹هزینه این ترم کاملاً رایگان بوده و هیچ هزینه ای بابت کلاس ها از شما دریافت نمی شود.
🔸همه دانش آموزان ( هم کسانی که در مورد زبان انگلیسی هیچ اطلاعاتی ندارند و هم کسانی که در مورد زبان انگلیسی اطلاعات دارند ) می توانند در کلاس های رایگان مؤسسه ثبت نام نمایند.
🔹بعد از پایان یافتن ترم رایگان ، شما می توانید در صورت رضایتمندی از کلاس های مؤسسه به ادامه تحصیل در این آموزشگاه بپردازید.
🔸شما همچنین می توانید با پایان یافتن ترم رایگان آموزشگاه ، از ادامه تحصیل در این آموزشگاه انصراف دهید.
🔹این طرح تشویقی جایزه شاگرد ممتازی شدن شما می باشد. لذا برای استفاده از این جایزه بی نظیر ( 75000 تومان ) فرصت را از دست ندهید.
🔸امیدواریم شما هم به جمع دانش آموزان معدل ممتاز این آموزشگاه بپیوندید.
🔸تبصره: در صورتی که همه نمرات شما «خیلی خوب» است و فقط یک نمره «خوب» در کارنامه دارید، می توانید با پرداخت 50 درصد شهریه شما هم در کلاس های این مؤسسه شرکت کنید.
🔹ثبت نام: هر روز ساعت 6 تا 7 عصر
🔸آدرس1: خیابان مدرس - خیابان صاحب الزمان
🔹آدرس2: خیابان انقلاب - انتهای کوچه عمار
🔸جهت اطلاعات بیشتر با شماره ذیل تماس برقرار نمایید. و یا به وبسایت آموزشگاه سر بزنید:
65442272

 


There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence.
The first day, the boy had driven 37 nails into the fence. Over the next few weeks, as he learned to control his anger, the number of nails hammered daily gradually dwindled down. 
He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence.
Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone.
The father took his son by the hand and led him to the fence. He said, “You have done well, my son, but look at the holes in the fence. The fence will never be the same. When you say things in anger, they leave a scar just like this one.
You can put a knife in a man and draw it out. It won’t matter how many times

you say I’m sorry 

ترجمه فارسی داستان :

زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند.
روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد. در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.
او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.
سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند، میخی را بیرون بکشد. روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.پدر گفت: تو خوب شده ای اما به این سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار شبیه اولش نیست. وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی،آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند. تو میتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری . مهم نیست که چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی. آن جراحت همچنان باقی می ماند.ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است.

کاری از مؤسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر (بهرام قاسمی)

 

زبان آموزان مؤسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر مراسم شب یلدا را در این مؤسسه در کلاس های درس خود برگزار کردند.

به زودی عکس های این مراسم جهت دانلود شما عزیزان در سایت قرار می گیرد.

اینجا را کلیک کنید

 

کاری از مؤسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر (بهرام قاسمی)

خودتو محک بزن

سلام

آموزشگاه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر نمونه آزمون آنلاینی را برای شما آماده کرده است که از طریق آن می توانید از سطح فعلی خود اطلاع داشته باشید و با توجه به نمره خود در جهت بهبودی سطح زبان خود اقدام کنید. دانشگاه کمبریج انگلستان.

 

.

برای تعیین سطح زبان خود وارد لینک زیر شوید:

اینجا کلیک کنید

.

آندسته از عزیزانی که نمره ۰ تا ۵ را بدست آورده اند در سطح مبتدی می باشند

.

آندسته از عزیزانی که نمره ۶ تا ۱۰ بدست آورده اند در سطح Pre intermediate  بوده و های پاد مبتدی

.

آندسته از عزیزانی که نمره ۱۱ الی ۱۵ به دست آورده اند در سطح Intermediate بوده

.

آندسته از عزیزانی که نمره ۱۶ الی ۲۰ بدست آورده اند در سطح Upper intermediate می باشند

.

 آندسته از عزیزانی که نمره ۲۱ الی ۲۶ را بدست آورده اند در سطح پیشرفته می باشند

---------------------------------------

 

I'm sorry I'm late

 

عذر میخوام که دیر اومدم

 

.....................

 

I'm sorry but I have to miss the next session

 

متاسفم اما مجبورم جلسه بعد غیبت کنم

 

..........................

 

I'm sorry I don't get it

 

متاسفم من متوجه نمیشم

 

.........................

 

I'm awfully sorry but i have not done my homework

 

خیلی عذر میخوام تکلیفم را انجام نداده ام.

 

.......................

 

I'm done

 

کارم تمام شد

 

..........................

 

we are on page 20

 

صفحه ۲۰ هستیم

 

..........................

 

We have done our workbook up to page 15

 

کتاب تمرینات را تا صفحه ۱۵ انجام دادیم

 

..........................

 

 ? I was 1 minute late . Did you mark me absent

 

من ۱۵ دقیقه غیبت داشتم برام غیبت زدید؟

 

................................

 

This class does not suit my time

 

این کلاس به وقت من نمیخوره

 

...........................

 

My English class coincides with my university classes

 

کلاس زبانم با کلاسهای دانشگاهم هم زمان است

 

..........................

 

It's on the tip of my tongue

 

نوک زبانم است

 

........................

 

The bell has gone

 

زنگ خورده

 

.........................

 

?May i come in

 

اجازه هست داخل شوم ؟

 

..........................

 

?Could you repeat it please

 

لطفا تکرار کنید

 

..........................

 

?Could i have a word with you

 

میتونم با شما صحبت کنم؟

 

............................

 

? Could you explain it little more

 

لطفا کمی بیشتر توضیح دهید

 

.........................

 

Would you mind writing it on the blackboard

 

میشه انرا روی تخته بنویسید ؟

 

.......................

 

Can i have your opinion about my composition

 

میتونم نظرتون رو راجع به انشام بدونم؟

 

.................

 

?Should i hand in my homework now

 

تکالیفم را الان تحویل بدم؟

 

...................

 

?Shall i read

 

بخوانم؟

 

.........................

 

?Will you mark me absent if I'm ten minutes late

 

اگه ده دقیقه تاخیر کنم برام غیبت میزنید؟

 

.........................

 

 ?What are we supposed to do for next session

 

برای جلسه بعد چیکار باید بکنیم؟

 

......................

 

? Will you enter my name on your list please

 

لطفا اسم مرا در لیست خود وارد کنید?

 

.........................

 

? Could i leave a class a little earlier today

 

میتونم امروز کمی زودتر کلاس را ترک کنم؟

 

.......................

 

? Will you excuse me for a minute

 

به من یک دقیقه اجازه مرخصی میدهید؟

 

.............................

 

I'm sorry for being absent last session. i was on a trip

 

به خاطر غیبت جلسه قبل عذر میخوام مسافرت بودم.

 

مادر 


My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment 
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family. 
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me. 
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره 
I was so embarrassed. How could she do this to me? 
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟ 
I ignored her, threw her a hateful look and ran out. 
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم 
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!" 
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره 
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear. 
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!" 
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
My mom did not respond... 
اون هیچ جوابی نداد....
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger. 
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
I was oblivious to her feelings. 
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her. 
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم 
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study. 
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own. 
اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
I was happy with my life, my kids and the comforts 
از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم 
Then one day, my mother came to visit me. 
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren. 
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited. 
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight. 
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد . 
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore . 
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip. 
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity. 
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی . 
My neighbors said that she is died. 
همسایه ها گفتن که اون مرده
I did not shed a single tear. 
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children. 
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، 
I was so glad when I heard you were coming for the reunion. 
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا 
But I may not be able to even get out of bed to see you. 
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم 
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up. 
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye. 
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی 
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye. 
به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم 
So I gave you mine. 
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye. 
برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
With my love to you, 
با همه عشق و علاقه من به تو

 

کاری از مؤسسه زبان های خارجی فاتحان شاهدشهر (بهرام قاسمی)